تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 15:52 | نویسنده : دریا
شایدحضورم به کسی آرامش ندهد

ولی همین که حرص خیلی هارودرمیارم

بهم انگیزه میده



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 14:44 | نویسنده : دریا

من از نسل لیلی ام...
من از جنس شیرینم...
در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...
من دخترم...
با تمام حساسیت های دخترانه ام...
با تلنگری بارانی میشوم...
با جمله ای رام میشوم...
با کلمه ای عاشق میشوم...
با فریادی میشکنم...
با پشت کردنی ویران میشوم...
به راحتی وابسته میشوم...
با پیروزی به اوج میرسم...
هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...
هنوزم هم برایشان لالایی میخوانم...
هنوزم هم با مدادرنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...
هنوزم هم برای شکلات جان میدهم...
هنوزم هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...
من دخترم...
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست...
هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی یابی...
هرگز مرا نمیفهمی...
مگر از نسلم باشی...
مگر از جنسم باشی...
من دخترم...
از نسل لیلی...
از جنس شیرین..



تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 18:26 | نویسنده : دریا
سال به سال نمیام نت ها

سال به سال حوصله ام نمیگیره

به وبم سربزنم

درست موقع امتحانا همه چیزعوض میشه

حالاکارم اینه که همش بیام نت



تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 13:59 | نویسنده : دریا
من خدانیستم که بگم

صدباراگه توبه شکستی بازا

رفتی که رفتی

به درک



تاريخ : سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 | 16:9 | نویسنده : دریا
دیدی که گذشت تنــــــــــــــــــــــهابـــدون من

 دیدی که صبح می شودشبــــــــــهابدون من

این نبــــــض زندگی

بی وقـــفه می زند

فرقــــــی نمی کند

بامـــــن بدون مـــن

دیـــــروز گرچه سخت

امــــروزهم گذشـــــت

طـــــــــوری نمی شود

فـــــــــردابـــــــدون من



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 | 21:18 | نویسنده : دریا
آهای پسرایی که سوژتون شده کلیپس دخترا

والا ماهرکاری کردیم شماهم تقلیدکردید

مو رنگ کردیم شماهم رنگ کردید

ابروبرداشتیم دیدیم ابروی شماازمانازک تره

حالاکلیپس زدیم تاحداقل یه فرقی بین پسراودختراباشه!!!!!!!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 | 15:33 | نویسنده : دریا
رفاقت مثل سنگ های ساحل میمونه!

اول یکی یکی جمعشون میکنی توبغلت

بعدیکی یکی پرتشون میکنی تودریا!

امابعضی وقتاسنگ هایی پیدامی کنی

که هیچ وقت دلت نمیادپرتشون کنی تودریا!



تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 15:11 | نویسنده : دریا
خدایا

قرارم باش ویارم باش

جهان تاریکی محض است

میترسم

کنارم باش



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 15:8 | نویسنده : دریا

نه

همیشه برای عاشق شدن

به دنبال باران و بهار و بابونه نباش

گاهی

در انتهای خارهای یک کاکتوس

به غنچه ای می رسی

که ماه را بر لبانت می نشاند

 



تاريخ : شنبه بیست و سوم دی 1391 | 20:31 | نویسنده : دریا
شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد. او با خط بچگانه نوشته بود:

صورتحساب:

کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار

مراقبت از برادر کوچکم ۳ دلار

بیرون بردن سطل زباله ۲ دلار

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم ۶ دلار

جمع بدهی شما به من: ۱۷ دلار

مادر که به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب او این عبارات را نوشت:


بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ

بابت شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازیهایت، هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هم هیچ است .

وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشک شد و در

حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت: مامان دوستت دارم.آنگاه قلم

را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلا به طور کامل پرداخت شده!



تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 22:28 | نویسنده : دریا
این آلودگی هواهم مشکلی شده واسه خودش ها

تعطیلیش خیلی قشنگه

امااون جای داستان بده که معلم ها بعداتعطیلیوتلافی میکنن

اصلاتعطیلات نخواستیم!



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 | 22:40 | نویسنده : دریا
زندگی بایدکرد

گاه بایک گل سرخ

گاه بایک دل تنگ

گاه باید روییددرپس یک باران

گاه بایدخندیدبرغم بی پایان

زندگی باورمی خواهد

آن هم ازجنس امید

هرکجاخسته شدی یاکه پرغصه شدی

توبگوازته دل

(من خدارادارم)




تاريخ : یکشنبه نهم مهر 1391 | 21:25 | نویسنده : دریا
من واقعا برای کارخونه سایپا نگرانم ، تو چند سال اخیر واقعا اسم های
بی نظیری رو ماشیناش گذاشته

- سایپا 141

- سایپا 132

-سایپا 131
-سایپا 111

احتما چند سال دیگه میزاره


- سایپا مشتق 2X

-سایپا رادیکال 5
-سایپا سینوس 90
-انتگرال 2 گانه سوز
-انتگرال 3 گانه سوز



تاريخ : پنجشنبه ششم مهر 1391 | 22:14 | نویسنده : دریا
به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند

اهمیت ندهید

جای آن هاهمان پشت سرشماست



تاريخ : پنجشنبه سی ام شهریور 1391 | 13:54 | نویسنده : دریا

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا كردم                          

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس

غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمی دانم چرا ؟

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم

و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،

نمی دانم چرا ؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان

باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 | 19:28 | نویسنده : دریا
سلام

امیدوارم که حالتون خوب باشه ومثل من نباشین

این روزا خیلی هابرام نظرمیذارن که چرادیگه به وبشون سرنمیزنم

یاکم ترسرمیزنم

دلیل اصلیش اینه که این روزاخیلی کم حوصله شدم

ونمیدونم چرا این جوری شدم

اونایی که منومیشناسن میدونن که دخترشیطونی هستم

امااین روزا خیلی خیلی اروم شدم

امیدوارم زودترخوب بشم شماهم برات دعاکنین




تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 | 19:16 | نویسنده : دریا
شب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند

وچه زیباست

شرم زمین که خودرابه خواب می زند



تاريخ : سه شنبه هفتم شهریور 1391 | 17:46 | نویسنده : دریا
ای نسیم سحرآرامگه یارکجاست                 منزل آن مه عاشق کش عیارکجاست

شب تاراست وره دادی ایمن درپیش             آتش طورکجاموعد دیدارکجاست

هرکه آمدبه جهان نقش خرابی دارد              درخرابات بگوییدکه هشیارکجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند      نکته هاهست بسی محرم اسرارکجاست

هرسرموی مراباتوهزاران کاراست                 ماکجاییم وملامتگربیکارکجاست

بازپرسیدزگیسوشکن درشکنش                  کاین دل غمزده سرگشته گرفتارکجاست

عقل دیوانه شدآن سلسله مشکین کو          دل زماگوشه گرفت ابروی دلدارکجاست

ساقی ومطرب وگل جمله مهیاست ولی         عیش بی یارمهیانشودیارکجاست

حافظ ازبادخزان درچمن دهرمرنج                   فکرمعقول بفرماگل بی خارکجاست



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | 13:49 | نویسنده : دریا
علی آن شیرخداشاه عرب              الفتی داشته بااین دل شب

شب ز اسرارعلی آگاه است            دل شب محرم سرالله است

فجرتاسینه ی آفاق شکافت             چشم بیدارعلی خفته نیافت

ناشناسی که به بیداری شب           می بردشام یتیمان عرب

عشق بازی که هم آغوش خطر          خفت درخوابه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر                     حلقه ای درشدازاودامن گیر

دست دردامن مولازد در                     که علی بگذروازمامگذر

شال می بست وندایی مبهم             که کمربندشهادت محکم

شبروان مست ولای توعلی                جان عالم به فدای توعلی



تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 | 15:37 | نویسنده : دریا

*امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی،

اما  متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی،

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم

چند دقیقه ای وقت داری که  بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی،

 یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه  روی

یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت  که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من بگویی،

اما تو به طرف تلفن  دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 

* *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که

اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی،

شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

 

* *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری،

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی،

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت میبری، باز هم صبورانه

 انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و

باز هم با من صحبتی نکردی.

 

* *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات

شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به

 من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

 

* *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم،

بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی،

 من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر

 یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی،

خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

 

* *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟

اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.*

*دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…* *دوست و دوستدارت: خدا*